کلمه هایم سر درد دارند....
اشک هایم امان نمیدهند....
دست هایم صفحه سفید کاغذ را سیاه میکند....
قلبم بی بهانه در قسفه سینه ام سنگینی میکند....
1 های قفسه ای داروخانه به ته کشیده است...
نفس من از میان غبار الودگی های بغضم بالا نمیایید...
عروسک هایم از صدای ناله هایم بیزار شده اند...
روح خسته ای من توان تحمل این همه را ندارد...
گویا به اخر بازی رسدیده است..
میخاهد ببازد..
Negin :)
پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ | 23:27 | نگین :) |
برچسب:
نویسنده: کیانوش مرادیان